الملا فتح الله الكاشاني
88
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و بر هوا بردى پس باد نرم را فرمودى تا آن را راندى بجايى كه خواستى بامداد يك ماهه راه بردى و شباهگاه يك ماهه را باز آوردى كما قال اللَّه تعالى رخاء حيث اصاب و مرويست كه سليمان در بعلبك متوطن بود و ديوان را امر كرده بود كه بيت المقدس را از براى وى ميساختند و هر روز باد بساط او را از بعلبك برداشتى بارض مقدسه بردى و كيفيت بنا را تعليم ديوان ميكرد و باز به مكان خود مراجعت مينمود پس به جهت بيان حكمت و مصلحت در اين باب ميفرمايد * ( وَكُنَّا ) * و هستيم ما * ( بِكُلِّ شَيْءٍ عالِمِينَ ) * به همه چيزها دانا يعنى آنچه بسليمان اعطا كرده بوديم به جهت علم ما بود بمصلحت و حكمة آنچه علم ما تعلق گرفته است بمصالح و حكم همهء اشيا و قوله * ( وَمِنَ الشَّياطِينِ ) * عطفست بر ريح يعنى مسخر ساختيم مر سليمان را از ديوان * ( مَنْ يَغُوصُونَ ) * كسانى كه غواصى كنند در دريا * ( لَه ) * براى او يعنى استخراج نفايس دريا براى او و مىتواند بود كه من مبتدا باشد كه نكرهء موصوفه است و ما قبل آن خبر او يعنى از شياطين كسانىاند كه فرو ميرفتند در دريا و انواع لالى و درر از براى او بيرون ميآوردند * ( وَيَعْمَلُونَ ) * و ميكردند * ( عَمَلًا دُونَ ذلِكَ ) * عملى ديگر جز غواصى مثل بناى شهرها و قصرها و ساير صناعات غريبه كقوله تعالى يَعْمَلُونَ لَه ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَتَماثِيلَ * ( وَكُنَّا لَهُمْ ) * و بوديم مر ديوان را * ( حافِظِينَ ) * نگاه دارندگان تا از فرمان سليمان بيرون نروند و نگريزند و بر مقتضاى جبلهء خود افساد نكنند و ضرر بمردمان نرسانند * ( وَأَيُّوبَ ) * و ياد كن اى محمد ( ص ) قصهء ايوب را و او رومى بود پسر اموجر بن رازخ بن روم بن عيص بن اسحق بن ابراهيم است و مادر او از اولاد لوط ( ع ) حق سبحانه او را مال بسيار داده بود و خلعت نبوت بر او پوشانيده و بولايت قيسنه فرستاده بود از وهب بن منبه مرويست كه از مردمان آن روزگار هيچ كس توانگرتر از ايوب نبود تمام سواد شام و سهل و جبل در حوزهء تصرف او بود و او را از انواع گاو و گوسفند و شتر و اسب و استر و حمار و مزارع و باغات مملو از اصناف اشجار از حد و حصر متجاوز بود و پانصد گاو جفت كشت داشت بر هر جفتى گاو غلامى موكل بوده و چهارصد غلام شبان و ساربان با هر غلامى زن و فرزند و مال و تجمل بسيار و با هر گاو و گوسفند و شتر ماده سه چهار ولد بود و زن او رحمه بنت افراهيم بن يوسف يا ماحيز بنت ميشا بن يوسف و از او هفت پسر و هفده دختر داشت و بروايت ديگر دوازده پسر و هفت دختر و در حسن خلق از خلق بمرتبهء كمال رسيده بود و در عفت و صلاحيت و تقوى و خيرات و مبرات از همه در پيش و بر درويشان بغايت مشفق و مهربان و همهء مال خود را وقف يتيمان و فقيران و ابناء سبيل كرده بود و بسيار